لانگدوك يكي پس از ديگري ويران گشت‌، و سرانجام در 1218، تولوز سقوط كرد. بسياري از تروبادورها مورد حمايت اشراف ملحد بودند، يا اقلاً تمايل شديدي به فردگرايي داشتند، كه‌ غالباً به‌مفهوم دگرانديشي بود. فعاليت فرقه‌هاي ديني تازه و محكمه‌ٴ تفتيش عقايد به عمر آنان‌ پايان داد. آخرين تروبادور فرانسوي ژيرو ريكويه ناربني‌1 (حدود 1230 ــ وفات‌: 1294) بود، كه ناچار شد به كاستيل برود و تا 1279، در دربار آلفونسوي دهم ملقب به فرزانه زندگي كند. پس‌ از آن توانست به جنوب فرانسه بازگردد، و باقي عمرش را در دربار هانري دوم كنت رودز در روارگ‌2 بگذارند، و آن‌جا آخرين پناهگاه شعر تازه در جنوب فرانسه بود.
خوشبختانه اين نهضت ادبي منحصر به جنوب نبود، بلكه به سوي شمال انتقال يافت‌، و شاعران شمالي كه به زبان شمالي فرانسه مي‌سرودند ــ يعني تروورها ــ عمر بيشتري يافتند. ادعا شده كه شعر جديد در شمال هم به اصالت جنوب بود. احتمال دارد كه تروورها نخستين‌ انگيزه‌ٴ خود را از تروبادورها به‌دست آورده باشند، هم‌چنان‌كه آنها هم از خوانندگان مسلمان كسب‌ كردند. در هر دو مورد، زمين براي بذرپاشي مستعد بود، ضعيف‌ترين محرك براي به‌راه انداختن‌ نهضت جديد، و تبادل بيان شعري به‌اصول شعر بزمي كافي بود. اين‌كه تروبادورها، تروورها، و هم‌چنان‌كه هم‌اكنون خواهيم ديد، گلياردها و مينه‌سينگرها مقارن يك زمان‌، برآمدند بهترين دليل‌ اين است كه اروپا به‌حد بلوغ ادبي‌خويش رسيده بود.
سبك جديد ممكن است از جمله توسط الئونور آكيتني‌، كه از 1137 تا 1152، همسر لوئي‌ هفتم بود، به‌شمال برده شده باشد. جنگ‌هاي صليبي به‌يكي شدن شمال و جنوب فرانسه كمك‌ زيادي كرد، و بعدها، جنگ صليبي بر ضد آلبيگاييان سبب مهاجرت صاحب هنران جنوبي‌ به‌سوي شمال شد. واقعيت اين است كه عصر زرين تروورها در نيمه‌ٴ اول سده‌ٴ سيزدهم بود، يعني اندكي پس از، تروبادورها. ممكن است چنين نتيجه گرفت كه تروورها هرگز مانند تروبادورها منحصراً اشرافي نبودند، اين امر تا حدي بدان سبب است كه ما درباره‌ٴ شخصيت‌هاي‌ اين گروه معلومات خيلي كمتري داريم‌. ولي پس از 1230، شعردوستي بيش از پيش در ميان‌ بورژواهاي توانگر و مترقي شمال فرانسه رواج يافت‌. آخرين جاهايي كه تروورها، پيش از زوال‌ نهاييشان در پايان سده‌ٴ سيزدهم‌، در آن‌جاها برآمدند، شهرهاي ثروتمند آراس و راين بود.
فعاليت‌هاي تروبادورها و تروورها آگاهي و احساس غرور نسبت به زبان بومي را فزوني‌ بخشيد، موجب رشد ادبيات تازه شد، بيان شعري و موسيقي را بهتر ساخت‌؛ و سرانجام‌، آنچه را كه نمي‌توان دست‌كم گرفت‌، كمك فراوان آنها به تهذيب رفتار و افكار بود.


Guiraut Riquier of Narbonne .1
Rouergue ,Rodez .2